![]() |
![]() |
|
|
عطیه ی خوبم تولدت مبارک .... یادته پارسال ... یادته هرسه با هم بودیم ... حالا باید هرکدوم از راه دور تولدت رو جشن بگیریم ... خیلی دوست دارم بیشتر از یه خواهر ... در آن پر شور لحظه ... دل من با چه اصراري ترا خواست، و من ميدانم چرا خواست، و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده كه نامش عمر و دنياست ، اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست . *** . چشم هاي ما پر از تفسير ماه زنده بومي، شب درون آستين هامان. *** مي گذشتيم از ميان آبكندي خشك. از كلام سبزه زاران گوش ها سر شار، كوله بار از انعكاس شهر هاي دور. منطق زبر زمين در زير پا جاري. *** زير دندان هاي ما طعم فراغت جابجا مي شد. پاي پوش ما كه از جنس نبوت بود ما را با نسيمي از زمين مي كند. چوبدست ما به دوش خود بهار جاودان مي برد. هر يك از ما آسماني داشت در هر انحناي فكر. هر تكان دست ما با جنبش يك بال مجذوب سحر مي خواند. جيب هاي ما صداي جيك جيك صبح هاي كودكي مي داد. ما گروه عاشقان بوديم و راه ما از كنار قريه هاي آشنا با فقر تا صفاي بيكران مي رفت. *** بر فراز آبگيري خود بخود سرها همه خم شد: روي صورت هاي ما تبخير مي شد شب و صداي دوست مي آمد به گوش دوست. *****
|
|
+ نوشته شده در
86/07/10ساعت 8:37 توسط ترانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آوار آزاد سهراب سپهری مهدی اخوان ثالث فروغ فرخزاد فریدون مشیری دوربین دات نت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|