![]() |
![]() |
|
|
وقتی آدم دوره ... وقتی آدم خیلی با سرزمین مادریش فاصله داره ... اتفاق های عجیبی هم براش می افته ... و اتفاق های عجیب تری رو هم میبینه و میشنوه ... غذاهای عجیبی هم میخوره ... نوشیدنی های عجیب تری رو هم می نوشه ... جلل خالق (یا جل الخالق) .. موجود دو پا ...؟!؟!؟! تا حالا شده در صندوق عقب ماشین ون با شدت بخوره توی صورتتون بعد برین دکتر ویزیت دکتر بشه ۱۰۰۰ دلار ؟؟؟ یا شده یه نفر کلی براتون اینگیلیسی حرف بزنه و شما یک کلمش رو هم نفهمین در حالی که خودتون رو استاد زبان اینگیلیسی میدونستین ؟؟؟ و یا تا حالا شده دو بار امتحان تافل بدین و هر دو بار یک نمره نه یکی کمتر نه یکی بیشتر بارین ؟؟؟ یا شده که ببینین یکی دوستشو به خاطر سگش و یا گربش از زندگیش خارج کنه ؟؟؟ تا حالا شده تو رستوران لای ساندویچ مرغتون پسته و پنیر گذاشته باشن ؟؟؟ تا حالا شده سر سفرتون جینجر رو بپزین و جزو غذاهاتون باشه ؟؟؟ یا آواکادو رو توی سالاد فصل خورد کنین و بخورین ؟؟؟ یا اصلا شده سبزی خوردنتون جعفری، گیشنیز، تربچه، پیازچه و اسفناج باشه ؟؟؟ تا حالا شده آب گوجه فرنگی یا وی ۸ ( شامل آب گوجه + آب هویج + آب جعفری + ...) جزو محبوب ترین نوشیدنی هاتون باشه ؟؟؟ یا توی رستوران که نشستین آب گرفروت به جای نوشابه با غذاتون بخورین ؟؟؟ خلاصه ... شده دانشجو باشین و بتونین از همه امکانات دانشگاه مفتی بهره ببرین حتی زمین گلف یا زمین تنیس و توی رستوران ها هم ۱۰ درصد تخفیف بگیرین ؟؟؟ شده ببینی وقتی یکی یه خلاف رانندگی میکنه یه دفعه ۵ تا ماشین پلیس سر برسه ؟؟؟ یا دیدین که سر بعضی چهارراه ها سه یا چهار تا جایگاه بنزین خلوت (که توی هر کدوم ۲۴ تا پمپ بنزین باشه و یک نفر هم اونجارو اداره کنه! ) باشه که شما گیج بشین توی کدوم برین ؟؟؟ و توی بنگاه های ماشین بیش از ۵۰۰ تا ماشین برای فروش گذاشته باشن و هیچ حصاری هم دورش نداشته باشه ؟؟؟ و خیلی چیز های دیگه که یادم نمیاد ... راستشو بخواهین همه این ها برای من خیلی عجیب بوده و شخص خود بنده قبلا با این گونه موارد برخوردی نداشتم ... شاید بعضی از دوستان دیده باشن ... به قول خارجی ها : وات اِور (انی وی ز)، آی دونت نو .... به حق چیز های ندیده ... نشنیده ... و جاهای نرفته ... |
|
+ نوشته شده در
86/02/30ساعت 8:51 توسط ترانه |
|
|
وای خدای من ...
دارم وارد میدان میشم .... درس ،دانشگاه ،کار ،زندگی جدید اون هم تو محیط جدید .... وای تنهایی باید از پس این زندگی بر بیام .... مستقل بودن هم کار یکم سختی ها ...!! ولی تولد دوبارم خیلی خوبه ... خیلی دوسش دارم ... حس یه دختر بچه ۱۷ ساله رو دارم که میخواد بال بزنه بره تا اون طرف ابرها ... و او ( خدا) را حس میکنم در تمام لحظاتم ... باز هم و همیشه توکل به او ... سایه شدم و صدا کردم سايه شدم، و صدا كردم: ............................................ دوست عزیز و خوبم .... واژه دوست واژه ای که برای من مقدسه و تو برای من مقدسی ... تو یکی از بهترین دوستام بودی و هستی و خواهی بود ... دوست خیلی خوبم تولدت مبارک... سمیرای عزیز تولدت مبارک ....
|
|
+ نوشته شده در
86/02/19ساعت 7:34 توسط ترانه |
|
|
بیست و چند سال پیش ساعت ۷ صبح روز چهارشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۵۹ دختری با موهای فرفری سیاه در بیمارستان فاطمه الزهرا به دنیا آمد.
اسمش رو گذاشتن مرضیه (ترانه) ! این دختر بزرگ و بزرگ و بزرگتر شد ... رفت مدرسه، رفت دانشگاه، رفت سر کار، رفت خارج ... از خانواده ای که دوستشون داشت، عاشقشون بود دور شد ... آدمهای مختلفی رو تو زندگیش دید ... کلی تجربه کسب کرد ... بهترین دوستاشو توی خانواده و دانشگاه انتخاب کرد که درست ترین انتخابش بود .... عاشق شد ! دید اشتباه کرده ... اعتماد کرد! دید اشتباه کرده ... دوست پیدا کرد! دید اشتباهی پیدا کرده ... تا اینکه یه کم عاقل شد ... اونهم نه زیاد یه کم ..! حالا تولدشه بعد از اینهمه اتفاق که توی زندگیش افتاده .... و اونهمه تلخی هایی که روزهای تولدش داشته ... حالا تصمیم میگیره ... تصمیم میگیره که زندگیشو تغییر بده ... تصمیم میگیره تمام خاطره های بد، دوست های بد و شکست ها گذشته رو بذاره پشت در ... حالا یه آدم جدیده ... تنهایی میخواد پیش بره، تنهای تنها ... یه فکر آزاد داره، یه روح رها ... و تنها توکلش هم به خدا هست ... به نام او (خدا) یک زندگی جدید شروع شد ... یک تولد دوباره ... خداوندا تو تنها یار و یاورم هستی و پناهی نیست غیر از درگاه مقدست و به درگاه مقدست متوسل میشم و میگویم الهی به امید تو ..... تو باش پشت و پناهم و همه چیزم ... یا علی ... |
|
+ نوشته شده در
86/02/03ساعت 21:43 توسط ترانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آوار آزاد سهراب سپهری مهدی اخوان ثالث فروغ فرخزاد فریدون مشیری دوربین دات نت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|