![]() |
![]() |
|
|
هیچ وقت فکر نمی کردم که با نگاه کردن تو چشم یکی اینجوری قلبم بلرزه .
اولین بار بود که دلم لرزید .... حس زیبایی بود و غریب... من عاشق شده بودم .. آره عاشق یه گربه ... باور کردنش سخته .. ولی من با اون گربه انس گرفتم هر روز که میگذشت بیشتر بهش وابسته میشدم.. شده بود تمام وجودم بهش جا دادم ،غذا دادم ، پناه دادم .. آخه وقتی دیدمش خیلی تنها بود و ضعیف و جدا مونده از آشیونش ... خلاصه من با اون شدیم یکی و من خیلی بهش وابسته شده بودم حتی وقتی فهمیدم که یه مدتی رفت دنبال یه ماده گربه ... چون فقط من عاشقش بودم نه اون ..... ولی دوباره برگشت پیش من نمیدونم حس میکنم بهم پناه میاره چون هر دفعه با همون نگاه معصوم و دوست داشتنی برمیگرده پیشم.. ولی هرچی باشه اون یه گربه هست و خصلت گربه هارو داره که این تنها عیب اون بود . و باید بره با گربه ها زندگی کنه . تازه اون خیلی راحت و زود می تونه منو کارهایی که براش کردم رو فراموش کنه ... میدونین گربه ها خیلی بی چشم رو هستن و نمک نشناس.. اگه هر کاری براشون بکنی باز هم چنگت میزنن.. خیلی دلم ازش پره ولی چیکار کنم ...؟ اگه همه کار براشون بکنی باز هم چنگت میزنن ... جای چنگ هاش هنوز روی قلبم هست و هنوز آزارم میده . ولی باهاش کنار اومدم تصمیم گرفتم تا وقتی یه ماده گربه برای خودش پیدا نکرده هر موقع خواست بیاد پیشم، بهش پناه بدم و کاری از دستم بر میاد براش انجام بدم چون یه روزی میدونم که پشیمون میشه، ولی ... دیگه نمیذارم تو قلم راه باز کنه چون من نمی تونم با کسی باشم که از من نیست.... شنیده بودم عشق میتونه همه چیزو درست کنه ولی ...... خب شاید این عشق نبوده چون خیلی ها بهم گفتن که از روی دلسوزی من نسبت به اون بوده ... نمیدونم......... به قول شادمهر : تا گرم آغوشت شدم، چه زود فراموشت شدم تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم کاشکی دلت بهم میگفت، نقشه قلبمو داره هرکی زد و رفت و شکست، یه روز یه جا کم میاره آره یه روز یه جا کم میاره ................... |
|
+ نوشته شده در
85/01/29ساعت 13:39 توسط ترانه |
|
|
هفت نصيحت مولانا :
گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) • اگركسي اشتباه كرد آنرا بپوشان (مثل شب) • وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) • متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) • اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه ) . با تشکر از بهترین دوستم بانو ..... |
|
+ نوشته شده در
85/01/21ساعت 10:32 توسط ترانه |
|
|
بر او ببخشایید ...
بر او که از درون متلاشیست ... اما هنوز، پوست چشمانش از تصور ذرات نور می سوزد ... و گیسوان بیهوده اش، نومیدوار از نفوذ نفس های عشق می لرزند ... بر او ببخشایید ... بر او که از درون متلاشیست .... |
|
+ نوشته شده در
85/01/17ساعت 10:12 توسط ترانه |
|
|
۱۳ روز عید عین برق و باد تمام شد...
من که نفهمیدم که چیکار کردم .. خستگیم که اصلا از بین نرفت .. ولی باز خدا رو شکر یه کارهایی انجام دادم و یه کسایی رو دیدم و میشه گفت در کل بد نبود .. فقط زود تمام شد.. سال خیلی خوبی داشته باشین. |
|
+ نوشته شده در
85/01/15ساعت 11:20 توسط ترانه |
|
|
بالاخره سال ۸۴ با همه خوبی و بدی که داشت تموم شد .
و سال ۸۵ از راه رسید. پارسال هم سال خوبی بود هم بد .. سفر بود ، وصال بود، جدایی بود ، رهایی بود ... یزد بود ... مسافر بود . عشق بود .. تنفر بود ... تجربه بود ... تجربه ، تجربه ... آرزو میکنم امسال برای همه سال خیلی خوبی باشه ... برای همه آرزوی بهترین ها رو دارم .. مخصوصا برای تو ... سال نو مبارک . |
|
+ نوشته شده در
85/01/01ساعت 1:9 توسط ترانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آوار آزاد سهراب سپهری مهدی اخوان ثالث فروغ فرخزاد فریدون مشیری دوربین دات نت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|