![]() |
![]() |
|
|
دعا کنید ......
روزهای مهم و سرنوشت سازی در پیش است ....... دعا کنید ...... |
|
+ نوشته شده در
84/10/25ساعت 10:20 توسط ترانه |
|
عیدتان مبارک و تسلیت بر شما ..... امروز پیکر ۱۱ سردار شهید را تشییع کردند ...... خدایا به همه صبر بده ...... عید سعید قربان هم گذشت ...... و چه خوب و فرخنده بود ......
فقط بیچاره گوسفند ها ...... |
|
+ نوشته شده در
84/10/22ساعت 3:45 توسط ترانه |
|
|
یه هوای عالی ......
یه اتفاق خوب ..... روزهای خوبیه ...... حالا که تنهام خیلی شادم ...... روزهای بدی رو داشتم ...... سال بدی داشتم ........ ولی حالا خیلی خوبه ....... خدارو شکر که آدمهای اطرافم رو شناختم و خودمو از وسطشون کشیدم بیرون .... زودتر از اینکه توشون خفه بشم خودمو نجات دادم ...... یه بعداظهر بارونی این تصمیم رو گرفتم و امروز که یه بعداظهر بارونی هست خدارو به خاطر تصمیم درستم شکر میکنم ...... خدارو شکر ....... شکر ...... شکر که شادم و آرامش خودمو به دست آوردم ....... " اگر تنها ترین تنهایان شوم ..... باز خدا با من هست ...... او جانشین تمام نداشته های من است " (شریعتی) |
|
+ نوشته شده در
84/10/18ساعت 15:30 توسط ترانه |
|
|
طبیعت را شناختم و من طبیعت ساخته را خورد کردم.
تاریخ را شناختم و من تاریخ پرورده را بر هم زدم. جامعه را و خلق و خو و شیوه کار جامعه را شناختم و من جامعه زاد را در هم ریختم.. و در اعماق محبوسش خود را یافتم و آوای ضعیفش را که می نالید شنیدم و زندانش را شکستم و آزادش کردم و رها شدم.... رهای رها شدم.... و دیدم که منم بی دخالت هیچکس .... منم یک جزیره از چهارسو محدود به خویشتن .... جهان و هرچه در آن است زیر پایم ... و هیچکس در کنارم .... و هیچکس بر بالای سرم .... چه سلطنت پرشکوه خدایی! |
|
+ نوشته شده در
84/10/13ساعت 14:9 توسط ترانه |
|
|
به نام حق .. که زیبایی ها از اوست.. امروز روز خیلی خوبی بود برام. بعد از مدت ها بهترین دوستامو دیدم اون هم بهترین جای تهران که آدم احساس میکنه به خدا نزدیکتره.. تنهایی رسیدم تجریش .... ۲ تایی تو سرما منتظر موندیم تا همه جمع بشن.... ۵ تایی سوار مینی بوس درکه شدیم ..... تو میدان منتظر شدیم....... خامه و شکلات صبحانه خریدیم...... ۹ تایی رفتیم بالا .... سرد بود ولی دل هامون گرم بود ..... تو کافه عمران صبحانه خوردیم ( البته فکر میکنم ناهار و شام هم خوردیم چون خیلی زیاد بود )...... دو نفرمون کار داشتن و برگشتن ........ سرد بود ولی دل هامون گرم بود ..... ۷ تایی رفتیم بالا ..... گفتیم و خندیدیم ....... کلی حرف زدیم ...... رسیدیم جوزک و چایی و سیب خوردیم ..... سرد بود ولی دل هامون گرم بود ..... ۷ تایی برگشتیم پایین ..... شعر خوندیم برای هم ( دنیا دیگه مثه تو نداره ..نداره نه میتونه بیاره .... ) ۶ تایی سوار اتوبوس شدیم .......... ۵ تایی وسط راه پیاده شدیم ...... رفتیم رستوران ناهار خوردیم .... ۲ تایی تا ونک رفتیم ..... تنهایی رسیدم خونه ...... خیلی خوب بود ... آرامش دوباره ام و پیدا کردم ..... دوستامو دیدم ..... تازه تازه شدم .... جاتون خیلی خیلی خیلی خالی بود ...( سمیرا . غزال . مرضیه . مسعود .مسلم .امیر و همه دوستان .... ) |
|
+ نوشته شده در
84/10/09ساعت 19:17 توسط ترانه |
|
|
حرف هایی هست برای نگفتن .....
و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد ..... و کتاب هایی نیز برای ننوشتن ..... و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی ..... که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم ..... و جلدش را به صاحبش پس دهم ..... و خود به کلبه بی در و پنجره ای بخزم ..... و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت ........................ ( دکتر علی شریعتی ) |
|
+ نوشته شده در
84/10/07ساعت 17:40 توسط ترانه |
|
|
نه دل خوشی برای من ....
نه عشقی تو وجود تو ..... نه حتی احساسی قشنگ تو عمق تار و پود تو ...... حرف های عاشقونه هم گم شده تو حرف های تو ..... از ته قلبت نمیاد دوست دارم گفتن تو ......... برات نگین الماس هر کسی اما غیر من ...... حرف همه مقدسه هرچی باشه اما نه من ...... گزیده شعر رضا صادقی .................... خیلی به دلم نشست ....... انگار حرف دلمه ............ |
|
+ نوشته شده در
84/10/04ساعت 13:24 توسط ترانه |
|
این هوا .... هوای اولین باران زمستانی هست. زیبا و با صفا.... بعدالظهر جمعه ساعت ۴:۳۰ پارک ملت. به قول سهراب: زیر باران باید رفت.... |
|
+ نوشته شده در
84/10/03ساعت 12:19 توسط ترانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آوار آزاد سهراب سپهری مهدی اخوان ثالث فروغ فرخزاد فریدون مشیری دوربین دات نت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|